تبليغاتX
شاد بر آنم که در این دیر تنگ

A father was trying to read the newspaper, but his little son kept pestering him.

Finally, the father grew tired of this and, tearing a page from the newspaper - one that

bore a map of the world - he cut it into several pieces and handed them to his son.

'Right, now you've got something to do. I've given you a map of the world and

I want to see if you can put it back together correctly.'

He resumed his reading, knowing that the task would keep the child occupied

for the rest of the day. However, a quarter of an hour later, the boy returned with the

map.

'Has your mother been teaching you geography?' asked his father in

astonishment.

'I don't even know what that is,' replied the boy. 'But there was a photo of a

man on the other side of the page, so I put the man back together and found I'd put the

world back together too.

پدر روزنامه می خواند،اما پسر کوچکش مدام مزاحمش می شد.

حوصله ی پدر سررفت و صفحه ای از روزنامه را که نقشه ی جهان را نمایش می داد جدا وتکه تکه کرد و به پسرش داد.

بیا تو حالا یه چیزی برای انجام دادن داری من یک نقشه ی جهان به تو می دهم و می خواهم ببینم می تونی آن را دوباره بسازی؟

او دوباره خواندن روزنامه را شروع کرد و می دانست که این کار تمام روز پسرش را مشغول می کند.ولی یک ساعت بعد پسر با نقشه"درست شده"برگشت.

پدرش با شگفتی پرسید:«مادرت قبلا"به تو جغرافی یاد داده؟»

پسر جواب داد:«من حتی نمی دانم جغرافی چیست؟اما پشت همین صفحه عکسی از یک انسان بود.پس من انسان را دوباره ساختم و فهمیدم که جهان را هم دوباره ساختم.

نوشته شده توسط heydari1980 در Fri 20 Oct 2006

لينك مطلب



Ads



  • درباره وبلاگ
  • دوست من ! ما با زندگی بیگانه خواهیم بود ؛ و هر یک از ما ، با دیگری و با خویشتن نیز بیگانه خواهیم ماند ، مگر آن گاه که سخن گویی و آوای تو را صدای خویش پندارم ، و در برابرت بایستم ، چنان که در برابر آینه می ایستم .
    5355 326 0935
  • موضوعات
  • نويسنده
  • جستجو
  • آمار و امکانات ديگر
  • »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin


    Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

    Add to Technorati