1- آخرين باري كه نخوابيدم ديشب بود.شيطان دهانش رامتبرك كند اين همسايه ما را كه لااقل نيم ساعت هم به ضبطشان تا صبح استراحت نداد.
2-آخرين باري كه سينما رفتم صدايي از صندلي رديف جلو بلند شد:
- خيلي شبيه گوگوشه. من اصلاً باورم نشد.
- مردي از صندلي رديف عقب غرولندي كرد و گفت: بعد از سي سال كارمون شده پيداكردن بدل تاريخ مصرف گذشته ها.
- درست صحبت كن آقا. صدسال از تاريخ مصرف خودت گذشته...
3-آخرين باري كه فوتبال ديدم همين بازي ايران-چين بود.كلا من اعتقاد دارم تيم قلعه نوعي 11 تا مانكن هستند در زمين. 11 تا مهندس. 11 تا دكتر. 11 تا حيرون...
4-آخرين بار ي كه مطلبي نوشتم كه نياز نبود كفش هايش راجفت كنم همين مطلبم بود.
5-روزمرگی با چسب دوقلو چسبیده است به من و رهایم نمیکند.يه مقدار انرژي اكتيواسيون جهت پرش به لايههاي بالاتر نيازمنديم
يك الكترون خسته بلاتكليف
